مردي پايين كوه ايستاده بود و با حسرت به قله نگاه ميكرد . صاحبدلي از كنارش گذشت و باكنجكاوي دليل نگاه حسرت بارش را پرسيد. مردگفت : " دلم مي خواست مي توانستم آن بالا باشم." صاحبدل گفت : " كافي است همزمان با اين آرزو دلت نخواهد اين پايين باشي!"
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 9:24 توسط مرزونی |
زندگی ادامه داره حتی وقتی تو نباشی اگه آشنا بمونی یا مثل غریبه ها شی حتی وقتی واژه ی عشق با خیانت هم نفس شه یا آگه تموم دنیا واسه پر هامون قفس شه نه خزون نه بهار انگاری روزگار ما رو از دل هم می رنجوند اینکه تو هر قدم می گذشتی ازم قلبمو می لرزوند آخرین لحضه ها یاد تو از پا ها قدرت رفتنو می گیره زندگی جاریه بی حضورت ولی شکل یک راه تیره زندگی ادامه داره به چنان قصه ی تکرار حتی وقتی نبض ساعت بخوابه رودست دیوار حتی وقتی شعله عشق تو نگاهی بی رمق شه یا اگه دفتر شادی روزی خالی از ورق شه زندگی ادامه داره خوب و بد ، سفید مشکی تا زمانی که یه لبخند می شکوفه ، می چکه اشکی کسی پله های عمرو به عقب بر نمی گرده ولی می تونه ببینه که گذشته ها چه کرده زندگی ادامه داره با من و تو ، بی من و تو این دو روز زندگی رو ، بیا همراه دلم شو نه خزون نه بهار انگاری روزگار ما رو از دل هم می رنجوند اینکه تو هر قدم می گذشتی ازم قلبمو می لرزوند آخرين لحظه ها ياد تو از پاهام قدرت رفتن و مي گيره زندگي جاريه بي حضورت ولي شکل يه راه تيره 
+ نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 9:56 توسط مرزونی |
ما را خیال مظهر ایمان کشیده اند.... چون نقش از هر آینه یکسان کشیده اند .... در روزگار ما هوس پرسه میزند ...!!! ما را کجا فراتر از حیوان کشیده اند ....؟؟؟ رستخیز ۶/۳/۱۳۸۷
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 5:36 توسط مرزونی |
یه سر به لینک زیر بزنید .... http://www.sniperelite.blogfa.com/
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 22:52 توسط مرزونی |